سراغاز زیستن...
ديشب كه مهندس تماس گرفت و آدرس شركتو داد كه براي امضاي قرارداد برم تا صبح خوابم نبرد.بالاخره انتظار ما هم به سر رسيد و راهي بازار كار شديم.و امروز صبح،تو يه هواي سرد زمستونيه مه گرفته مورخ دوازدهم ديماه هشتاد و هشت قرارداد به ثبت رسيد و شديم سهامدار و عضو شركت!!و يكشنبه روز مهمي خواهد بود كه آغازين روز راه جديد زيستنست...
شب یلدای آریایی ها مبارک
تب تلخ
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب سرد
خدا از حسرت ما باخبر بود
خودش ما رو برای هم نمیخواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
میبینم میری و میبینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه میشه زنده باشم نه بمیرم
نمیگم دلخور از تقدیرم اما
تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید میرسیدیم
داره رو دست ما میمیره این عشق
تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما باخبر بود
خودش ما رو برای هم نمیخواست
خودت دیدی دعامون بی اثر بود...
خاطرات تلخ
باور نمیکردم کسی از عشق دلگیرم کند
با اینهمه دلبستگی آزرده وپیــــــرم کند
با ناز مژگانی که من دلبسته بودم بر رهش
یک شب بجای عشوه ای آلوده ی تیرم کند
باور نمیکردم شبی در گیرو دار زندگی
هم گریه همدردم شود هم غصه زنجیرم کند
سر مست بودم با رخش دلداده بودم بر دلش
با اینهمه دیوانگی از زندگی سیـــــــــرم کند
کاش از میان کوچه ها ناز نگاهش میرسید
آنگاه با چشمان خود یک لحظه تسخیـــرم کند
میم.بزرگ
بیاد خودم...
خستگی و سرمای وجود و دلی که دیگر دل نیست و عشق که گمگشته ایست در هوای تن!سکوت سرشار از ناگفته هاییست که غرق ابهامند بقول شاعر و من که سکوتم سرشار از فریادیست خفته و چقدر خسته ام.از دانشگاه یو پی ام پوترا جایا گرفته تا همین مونیتور ال سی دی که تمام امید و آرزوهای نوشته شده ی دیگران را در معرض دید مینهد و فاش کننده ی اسرار دلهاشان می گردد ومن...
یاد باد آن روزگاران بر دامنه های فریزر هیل و بر فراز روشنایی صبح و عشق که همه جا بویش را میشد شنید و آکواریوم ک ال سی سی که خود را در دریای بیکران خداوندی میدیدی میان کوسه هایی که اگردستشان به تو میرسید خدایت رحمت کناد...و راستی یادش بخیر نیما همان آقای بیکار خودمان را میگویم و چقدر دلم برای پاکی دلش تنگ شده است و محمد که لحظه ی مرگش عجیب دلم را ریش میکند و بیچاره فریبا و من کجایم میان این همه خاطره ای که ظاهرا همگی مال من اند...ای وای خاطره هایم!راستی کجایند آدم های درون خاطره هایم...

خسته ام و بوی نای دیوار حس باران دیشب را تداعی میکند و من چقدر از باران بیزارم که زیر باران تمامی به خاطره پیوسته های زندگیم رخ مینمایند به من و زنده میگردند...
پ.ن: امروز درگیر هبوطی عظیم گشته ام که جز در کویر یافت می نشود!
غروب ستاره
آری تا شقايق هست زندگی بايد كرد
ليك، در غياب شقايق چه بايد كرد؟
در حضور بی حضور سرخی عشق
زمانه مرا اسير زردی حادثه كرد
خدا گماشت عشق را در سرشت من
وگرنه اين دلم هوس بی بهانه كرد
بگيرعشق من اين تك ستاره را كه زود
خدا غروب فروغش به نامه كرد...
كوير-۴/۹/۸۸
...
دوباره حس تلخ مالیخولیایی مثل یه بختک افتاده به جونم و نگرانم و میترسم از...میترسم خدایا...میترسم...کاش چشمامو میبستم و وقتی باز میکردم که همه چیز از یادم رفته بود...الان درست مثل یه تک درخت خشک میون یه کویر برهوتم که به ثانیه شماری روزهای پایانی عمرش روزگار میگذرونه...می ترسم!!!

ممنوع الورودیهای من
آخیییششش!بالاخره شنبه صبح زود، با اولين پرواز كوالالامپور-تهران دوباره برگشتم به وطنم كه هيچ جا لنگه ي آدما و مهربونياشو نداره.تو فرودگاه كه رسيدم انگار تازه معناي اكسيژن رو فهميده باشي و انگار فقط اينجاس كه ميشد تنفس كرد يه دل سير نفس كشيدم و لذت بردم.
واقعا هيچ جا سرزمين هم وطن هاي آدم نميشه و ...شهرم.دوباره اهواز و دوباره ممنوع الوروديهاي من تو اين شهر.

هنوزم نميشه بيشتر از ميدون دانشگاه برم.هنوزم نميشه برم به پاتوقم و نادري و طالقاني و كيانپارس و ...بعد از يكماه نبودن تو اين شهر و فرار از خاطر ات، اينا هنوز ممنوع الوروديهاي من تو اين شهره!انگار هنوزم هيچي واسم تغيير نكرده. اما با تموم بديهاش،هرچي كه هست و هر چي كه داره رو به هيچ جاي ديگه نميدم.درسته كه سفر واقعا خوبي بود و خيلي خوش گذشت، اما غربت و غريبي واقعا سخته...
به بهانه
مردی آنست که آزاد باشی از این جهان
و خود را غریب دانی
و در هر رنگی که بنگری و هر مزه ای که بچشی
دانی که بران نمانی و جای دیگری روی
پس هیچ دلتنگ نباشی

پ.ن: روزهای غربت به پایان رسیده اند و بازگشت نزدیکست.
فقط واسه امام خودم، امام رضا

دلم بدجور هواي امام رضا رو كرده.آخه نميگه بي معرفت!تو كه نمك پرورده ي خودموني ديگه چرا نمياي سر بزني؟والا حق داره!كي باشه فرصتي دست بده و برم زيارتش و دل سيرم باهاش حرف بزنم...من کجا و امام رضا کجا!!!!



