تبليغاتX
بیگانه

لیماک

وقتي كه بغض حلقه ميزنه دور گلوت و حس خفگي بهت دست ميده، وقتي كه تو اون حالت احتقان خاطراتت مثل يه فيلم از جلو چشات رد ميشن، وقتي كه ميبيني هنوز نتونستي آدم بشي و گذر زمان و روزگارش فقط مثل يه پتك ميمونن كه شكنجه تو بيشتر ميكنن و نه هيچ چيز ديگه رو ديگه نميتوني از ياد ببري ترانه ي ليماك رو كه هر روز تو ذهنت مرورش ميكني...و هنوز هيس!! كه صداي...

و امشب بدجور مستم!!

!! نوشته شده توسط کویر | 0:14 | پنجشنبه نهم مهر 1388 •

اولین سالگرد

چقدر زود یک سال شد...یکسال پیش دقیقا در همچین روزی...از همون صبح اس ام اسای تبریک بود که میومد...اولین سالگرد عقدمون مبارک

!! نوشته شده توسط کویر | 11:34 | یکشنبه هشتم شهریور 1388 •

وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره...

هنگامی که مرگ،این دلقک خاکستری به رویت چشمک میزند و معصومانه نگاهش را به تو میدوزد،دیگر حیات و هستی و زیستن را چه سود؟

من،عاشقانه رقصیدن با مرگ را طالبم هنگامی که در تانگوی عشق،سینره میخواند و عندلیب عشوه سر میدهد و من...من خواهم پرید به کهکشان آسمانها.دیگر تا هنگامه ی مرگ عزیزم زمان چندانی باقی نمانده است و من وصیت عشقم را به فرشته ی مرگ،اعلام خواهم ساخت!

و چه زود گذشت بیست و چند سال زندگی که خدایم عطایم بخشید...افسوس که روزهایم خاطره گشت و خاطره هایم به دیار درک خواهند رسید.دریغا که جز آه و حسرت و افسوس هیچ کاری ز من ساخته نیست.ای وای خاطراتم...

و تو ای هم قفسم،قسم به تو و روزهایی که گذشت،هرگاه که بر میکده ام پای گذاردی بر این خسته دل،فاتحه ای نثار کن ،باشد که تسلای روح و خاطرش گردد.

و من امشب کفشهایم را رفیق راه خواهم ساخت و خواهم رفت به دیار آشنای محبوب خود!

ببخشای مرا که رفیق نیمه راه توام.چرا که دیگر تعلقی به دنیای شما ندارم

!! نوشته شده توسط کویر | 0:12 | دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 •

سراب عشق

سکوت سرآغاز فراموشیست و عشق سرآغاز پریشان حالی!و چگونه سکوت توأمان عشق خواهد شد،هنگامیکه سرمنشاء تمامی نیک و بد های زیستنگاه بشری،عشقست و متعلقاتش!چرا که عشق سرآغاز زیستنست و عاشقانه زیستن،آغازیست برای لبخند به زندگی.

کدامین چشمه را یارای جوشیدن در واحه ی به کویر نشسته ی عشقست و کدامین جنگل با سراب عشق به ثمر خواهد نشست؟من سکوت را بهانه میکنم به عشق لایزال تو و عشق را بهانه ای بر مهر سکوت دل.دل بیدارست و هشیار؛ و جان بهانه ایست بر حیات دل؛ و روح،پیوندیست میان جان و دل!پیوندی معنوی که کس را یارای برهم زدن آن نخواهد بود حتی حضرت حق!خواه پیوندی به کمال و درست باشد خواه ناصواب و بد چهره...

و این عظمتی ست بس عظیم و حیران کننده...و من کماکان متحیر و سرگشته و گمگشته ام در وادی "عشق"!

!! نوشته شده توسط کویر | 12:16 | جمعه پنجم تیر 1388 •

تصویر یک نگاه

هنگامی که بلندای خاطره ات میشود: گذر زمان و سرور و پایکوبی شبانه ات میشود: خاطره ،کدامین تارای سرشتت به حضور تو رنگ جلا می بخشد و نور افشانی اش فروغ دیدگان می گردد؟

اشک شد،

گریست،

و خاطره گشت رویای صبح صادق!

"بیاد روز آغاز"

!! نوشته شده توسط کویر | 11:24 | سه شنبه دوم تیر 1388 •

هنوز هم...

از وقتی تو آمده ای ،خاطرات شوم گذشته ام مهربان تر گشته اند و شام تا سحر مرا میهمان کابوس های شبا نه ی خود نمی کنند.اما هنوز خسته ام و در به در؛هنوز خسته ام و مادام به دنبال "گمگشته"ی خویشم و نمیدانم کجای این بیکرانه ی دنیا میبایست به دنبال آن بود و نیافت.


و اینک که سطری نوپا را آغاز کرده ام میخوام بجای نوشتن،با طرحی نو آن را بیارایم.میخواهم در کرانه ی بی کران،آزاد و رها به پرواز درآیم و دیگر هیچ نمیخواهم.هیچ چیز!

 و هنوز اسب خیالم سرکش است و رام نخواهد شد!

 

!! نوشته شده توسط کویر | 0:3 | چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 •

...

هو الحق

 

تنهاییم کودکی بود، که نه رویایی داشت برای پرواز آرزوهایش و نه انگیزه ای برای به ثمر نشستن درخت امیدهایش.
کاش ،حرفهایم گریزی بود بر وجود تو و کاش دلم روزنی داشت بر جوشش خون تازه ی عشق.
خستگیها گاهی چنان حلقومت را می فشارند،که آرزوی "مرگ" بهترین آرزوییست که تو را به خوشبختی رهسپار می سازد و زندگی ،عصیانی میشود بر وجود حق لایزال!
 براستی "من" بهای تنهایی خستگیهایی را می دهم که جز با یاد مرگ آرام نمی گیرند؟؟
آیا پهنه ی دنیا و خدای آفریدگارش،همین را لیاقت من از آفرینش "من" دانسته اند؟

و هنوز نمیدانم که:

اگر هست چرا نیست می شود و اگر نیست چرا هست؟

!! نوشته شده توسط کویر | 12:50 | سه شنبه هجدهم تیر 1387 •

به دنبال تو میگردم...

لا حول و لا قوة الّا بالله العلی و العظیم
فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

و آن روز که انتظاری بود و من منتظر و چشم به راه،و آن روز که تمام آرزویم خواستن بود و وصال،و آن روز که چشمان اشکبار من تهمتی بود به درگاه تو...آری همان روزهای به ظاهر نکبتبار،که تمام سختی و قداستشان را به رذالت امروزم نمیدهم...

آن روز یک چیز نبود و همه چیز بود و امروز آن یک چیز هست و هیچ چیز دیگری ندارم،جز یک دنیا دروغ و تزویر و ریا و بی عفتی و بارسنگین گناه و بیغوله ای که مجال بازگشت نمیدهد....و من "گمگشته" ی روز الستم تا بحال و آفرینش را و....
آن روز دنیایی از غم و کفر و اشک و ماتم و اندوه بود به همراه یک "خدا"یی که تمام هست و نیستم گشته بود و حال،سرگشته گی و پریشان حالی هست منهای یک "خدا"یی که بدون او هیچ ندارم با تمام مادیاتم...

و چه دیرست و چه سختست و چه عذابیست بیغوله راه ماندن بی هیچ خدایی که لااقل دلت را خوش کنی به همرهی و...اما هست،آری خدا هست،لیک "من" نه روی بازگشت را دارم و نه دل و جراتش را...

اگر اینبار خسته ام و دم از خستگی میزنم ،خدایم را میخواهم که بشدت "گ م ش" کرده ام و بی او هیچ ندارم و بس!

!! نوشته شده توسط کویر | 17:51 | چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 •

...

و باز چه غریبانه شد دلم با سکوت و آرامش و صبوری...

خدای همگان ،نعمت فریاد را میخواهم اگر هنوز هستی...

!! نوشته شده توسط کویر | 12:58 | یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 •

در تمنای تو...

به تمناي صدا

  به تماشاي وجود

    به درخشيدن ِ چشمي كه پر از اشك ِ تر است

و به اوج ِ فرياد

  و به تمثيل ِ فراق

    و من ِ مانده در غربت ِ دهر، با هزاري خاطر

   كه صدايم را پس ِ ديوار ِ سکوت رهنمون ميسازد

       و به فردا سوگند،

     كه نهانخانه ي دلهاي فرو شسته ي نابِ ابديست

         من تو را خواهانم...

 

سارا-۴/12/86

!! نوشته شده توسط کویر | 13:6 | شنبه چهارم اسفند 1386 •

هوالحق

  اي جاودانه سكوت

    اي فرياد سركوب شده در بغض سكوت

       و اي تپش ثانيه هاي واپسين،

            گلويم را به كدامين بشارت صبح چنين بي رحمانه مي فشاريد؟

                    و قلبم را بدين بيگانگي زنانه،بي محابا با دندان مي جويد؟

 

   آري،

  امروز،جسم تسليم هرزگي گرديد و شهوت ديده ي حيا و آزرم را فرو بست.

   امروز،فاحشگي به معناي تمام بكارت پاكي را دريد و روح آلوده ي تن شد.

     امروز،سكوت تنها بهانه ايست بر انكار فراموشي.

        امروز،دل بي رحمانه بهانه ي عطوفت را مي گيرد و من...

             و من تو را بهانه مي كنم در بهانه ي دل

 

سارا-19/11/86(جمعه)

!! نوشته شده توسط کویر | 11:59 | سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 •

RSS

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس