بیگانه
اشک شد،گریست،و خاطره گشت رویای صبح صادق
برای تو...

و اینبار از تو و برای تو مینگارم
برای تو،که جسم و جانم را تسخیر عشق خود کرده ای
دوستت می دارم!
دوستت میدارم،
نه برای آرامش خویش،
لیک برای آنکه "لایق" دوست داشتنی...
نگاهت،
خنده ات،
بوسه ات،
نفست،
بهانه ایست که طوفان درونیم را به آرامش دعوت می کند.
با من بمان
!! نوشته شده توسط کویر
| 11:30 | دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
•


